به خودم قول داده بودم وقتی بهش نزدیک میشم صدای کوبش های قلبم سر به فلک نکشه،یا وقتی نگاهای تب دار و خیره و حیرونش ساعت ها میشینه روم زیر پاهام مث ماسه های دریا خالی نشه ،هر بار که میگفت بریم بیرون سعی میکردم و به خودم این اطمینانو میدادم که نباید وابسته ی حضورش بشم و جز وقت گذروندن برام چیزی نیست یا وقتی یه عصر زمستونی دستای داغش نشست رو دستای منجمدم اجازه ندادم که هری قلبم بیوفته کف پاهام
بخاطر همین یه روز که قصد رفتن کرده بود و من مدت ها بود این خلا رو حس کرده بودم ،با خیال اسوده هر روزو خیلی عادی گذروندم جوری که انگار چیزی نشده مثلا برام مهم نبود که اخرین شام پنجشنبه رو که باهم حتما باید میخوردیمو نخوردیم یا هر روز پیاده روی میکردم و روز مرگی هامو به اشتراک میزاشتم و خوب میدونستم اولین نفر چک میکنه ،خوابم سر ساعت11بود و برام مهم نبود که بعد من انلاینه یا افلاین
یه روز بعد دو هفته بهم پیشنهاد بیرون رفتن داده بود و من خیلی غیرعادی کنسل کردم و گفتم که وقتم پره و بزاریم برای فردا و هاج و واج موندنش و فاصله ی چند سانتی لب هاشم میتونستم حس کنم
و وقتی فردا طبق تمام قرار هامون ساعت8همون جای دنج همیشگی روبروش نشستم اونی که اشفته و درمونده بود اون بود ،حرف زد و تهش گفت ما بدرد هم نمیخوریم و من در حالی که تیکه ای از استیک لندن برویلمو میجویدم گوشه ی لبمو با دستمال تمیز کردم و گفتم که حق انتخاب داره و کاملا بهش این حق و میدم و گفت یعنی اصلا برات مهم و اینقدر برات پیش پا افتاده است؟یعنی حس نکردی دو هفته نبودم که بسنجمت تا ببینم چه ری اکشنی نشون میدی اما دریغ از یه تغییر کوچیک تو زندگیت ،چرا؟من اصلا مهم نیستم؟
اروم لبخند زدم و سعی کردم ارامش بریزم تو کلامم و گفتم بنظرم جای این همه اعصبانیت اصلا نیست ،زندگی من اینجوریه هیچ موندنی الوده به التماس و هیچ توجه ای گدایی نمیشه،من همون اول ظاهر و باطنمو برات رو میکنم و این تویی که میپذیری که باشی و بشی همه کسم یا بری و بشی کسی روزای خوبی فقط داشتیم باهم همین
بابت شام هم ممنون
خیلی اراسته از پشت میز پا میشم و راه خونه رو پیشی میگیرم و چقدر بهم چسبید این همه شجاعتی که تو وجودم جمع شده بود و حالا من بودم و اونی که مدام پیگیر این بود که اشتباهشو جبران کنه
اما بنظرم هر ادمی فقط یه بار حق اینو داره که لیاقتشو به شما ثابت کنه و بعد اون حضورش مثل برنجیه که توش یه تار مو بوده هم حیفتون میاد دور بریزید از طرفی هم هرگز نمیتونید ازش بخورید
ژینانوشت