خدایا نمیبینی چقدر بی تابم؟
نمیبینی چقدر نیاز دارم مراقبم باشی
اما نیستی و بی پناه گوشه ی جهانی نشسته و از سایه ها ترسیده ام
ک نیستی و سایه ها زورشان ب من رسیده باز....
کجا رو نگاه میکنی ک جهان من انقدر تاریک است
مرا به حال خودم گزاشتی؟منی که بهت تکیه داده بودم؟
دوباره نگاهم کن و دستانم رو بگیر و از محاصره دردها بیرونم بکش
کمک کن دوباره سایه ها رو پس بزنم و افتاب رو ببینم
من دلم برای نگاه های مهربان تو تنگ شده
گاهی مرا در اغوش بگیر
وقتی در محاصره ی مشکلاتم و تنها پناه گاهم تویی
وقتی تمام تلاشم رو کرده ام و خسته ام
بی خبر از راه برس و در اغوشم بگیر
باور کن ادم جا زدن نیستم
ولی از یه جایی به بعد بگو ک باهم درستش میکنیم
از یه جایی به بعد خودت برام معجزه کن💔