سلام
من نمیدونم شما اگر دوست ندارید با واقعیت های جامعه مواجه شید و خیلی از چیز هارو باور کنید حداقل گزارش نزنید
این چیزی که من میگم بر اساس یک واقعه هستش
اگر میخواید بگید فلان و اینا اجازه اش رو دارم
پس لطفا اگر دوست ندارید مجبور نیستید بخونید ممنون
داستان ۲ سال قبل هست
دوست من یه دختر ساده و مهربون با خالصی قلبش به همه محبت میکرد یه دختری از جنس شیشه دختری که حتی میتونم بگم با دنیای کودکانه
این رفیق ما
با قلب پاکش دلش رو باخت به ی پسری که ۱۲ سال هم بزرگتر بود ازش و تمام قلب پاکش رو تقدیم اون کرد شاید از روی سادگی یا خیلی چیزا
تا ۶ ماه رابطه خیلی خوبی داشتن خیلی عاشقانه
پسری که من میشناختم پسری نبود که هیز باشه نبود دست درازی کنه و خیلی عاشقانه دوست منو دوست داشت
شاید باور نکنید که چنین پسری چجوری میتونه یه خانواده رو از هم بپاشونه
اما یه خشم میتونه همه چیز رو بهم بزنه
هستید بنویسم بقیشو