به ایام جوانیم در گذر از سرد و گرم روزگار
به شادی های کوچک و به غم هایی کوچک تر گرفتار
روز هایم در گذرند در پی هم پی در پی هم
ورق می خورد برگ های دفتر عمر من در پی هم پی در پی هم
هر از گاهی می کنم ز خود این پرسش که چیست قصد سفر
چه بود آن عزم ایزد به راهی کردنم به این وادی پر جبر
که چیست راز این بارش سپید سرد بر هرم خواهشم
بر آن خواهش که زود تر رسد نوای سبز پری به گوشم
که چیست سر ریزش این قطرات رخشنده بر عارضم
آری تورا ز ذبولی درختان و زبونی برگان خشکیده اش عارضم
گله دارمت از جفای بهار و تابستان و پاییز و رمستان اینسال
گله دارمت که هربار بر خواهشم ز برخاستن ز این کابوس خورد مهر ابطال
تو را تک دعایم هست این روز ها و شب ها
که خاک شود تمام فسردگی هایم به زیر پهنه ی همین روز ها وشب ها
گرچه ماند مرا دلتنگی های بسیار به آن که افتاد بین من او فاصله ها
الهی که دگر شبیخون نزند هجر های دگر بر همه دل ها
الهی به ارقام روز های سخت این سالمان
بگردان لبریز ز خنده ها همه فردا هایمان
همه تلخی جدایی ها باد فراموشمان
شیرینی وصال باشد تنها یادگار در کام هایمان
شعر تو خیلی خوب بود ببین شعر من چطوره