سلااام 😁 من حدودا سه سال عاشق یک اقا پسریم ولی غرورم نزاشت بگم بهش یا بهش نخ بدم... بماند از سختی های حس یکطرفه و ترس از گفتنش
چند وقت پیش خیلی ارتباطش بامن عالی شده بود همه چیز خوب بود همون چیزی که ارزوشو داشتم ولی یک اتفاقی افتاد که دیگه سرد شد میخوام ببینم نظر شما چیه
یک شب دورهمی رفتم باهاش اخر شب باهم رفتیم اتاق خسته بود یکمم مست کنارم خوابید دستمو نوازش میکرد و انگار تو بهشت بودم خیلی با من خوب بود به هیچ عنوان با تنم کاری نکرد تاحالا انقدر خوب نبود باهام میگن وقتی مستی خود واقعیتی راسته؟
ولی بعد از اون روز خیلییی سرد شد با اینکه ن چیزی شد ن چیزی گفتیم و نه کاری کردیم حالم واقعا خوب نیست نمیفهمم حسشو به خودم گیجم شماها تجربتون بیشتره نظرتونو بگین مرسییییی🥺❤️