وای مامانش اگه زنگش میزد میگفت من فلان جا هستم بیا دنبالم این دیگه براش مهم نبود کجاس و چه خبره
فقط باید زود خودشو میرسوند به مامانش
خرج مسافرت مامانشو میداد
مامانش روز مادر زنگ میزد سفارش طلا میداد
اگه ماشین میخواست بره بیرون باید بهش میداد براش مهم نبود با من قرار داره
و هزار چیز دیگه
کلا با اجازه مامانش آب میخورد
مامانش میگفت بمیر میمرد
خیلی سخته اصلا از خودشون هیچ تصمیم و اراده ای ندارن
خیلی حواستو جمع کن عزیزم