زهره کل قضیه رو به باباش میگه
بعد زهره و باباش پا میشن میرن پیش مینو و بابای زهره میفهمه کامرانی شیطان هست
از اون طرف رها میاد به فرهاد میگه واسه اینکه از زندگیت برم باید دو میلیارد پول بدی بهم
زهره برا اینکه به مائده ثابت کنه کامرانی شیطان هست بین فالورای فرهاد میگرده و رها رو پیدا میکنه بهش پی ام میده که میخاد باهاش صحبت کنه
ولی رفیق رها نمیزاره رها جوابشو بده