دختر داییم 13 سالشه با یه پسر 23 ساله دوست شده پسرع اعتیاد داره ولی دختر داییم داره کمکش میکنه که ترک کنه ولی نمیزاره کنار 😶 دختر داییم خیلی دوسش داره هرچی میگم بهش که با این آیندتو خراب نکن میگه دوسش دارم نمیتونم ولش کنم پسره هر روز یچی میخره براش با این کارا دلشو بدست اورده بنظرتون ادامه این رابطه اشتباه نیس؟؟؟
من ۱۳ سالم بود رویای بارونی چتر کوچیک خواهر کوچکترم و میبردم مدرسه اینقدر بچه بودم اون و دوست داشتم می گفتم بچگانه وعروسکیه
دیگران راببخش...حتی وقتی متاسف نیستند بگذارحق با انهاباشداگراین ان چیزیست که به ان نیازمندند برایشان مهربفرست وخاموششان کن خودت رابه کوته فکری گره نزن این سلامت روانت راازتومیگیرد۰
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
کلمه به کلمش عجیبه دختر سیزده ساله دوس پسر۲۳ساله اعتیاد ترک نکردن اعتیاد علاقه بخاطر کادو🤐
ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم! بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این میارزد که خودمان باشیم. تا زمانی که رفتار ما و تصمیمهای ما به کسی آسیبی نمیزند، ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم. چقدر زندگیها که با این توضیح خواستنها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفتهاند
عزیزم من ۱۳ سالم بود هنوزنمیتونستم بندکفشموببندم مامانم میبست برام😂 اصلا بلد نبودم اعتیاد رو بنویسم 🙈🙈😂دخترداییت داره کمک دوست پسرش میکنه که ترک کنه خدایا به کجا داریم میریم مااااا
من ۱۳ سالم بود رویای بارونی چتر کوچیک خواهر کوچکترم و میبردم مدرسه اینقدر بچه بودم اون و دوست داشتم ...
چرا تو هر تاپیکی که بحث سن و سال میشه یه عده میان میگم ما فلان بودیم ما فلان بودیم بعد یسریا هم میان تایید میکنن و اموجی خنده واسه هم میزارت🤨🤔کی قرار نسل این خز بازیاتون منقرض بشه
باز شوهر بی بهانه با ادایی کودکانه هیکل چون استوانه میکند غر غر به خانه یادم آید روز اول گردنش گج. دست و پا شل پیش بابا موش میشد سر خیش تا گوش می شد دختری افتاده بودم مهربان و ساده بودم نرم و نازک شاد و چابک چشمهایم همچوو آهو عطر موهایم چو شب بو می شنیدم از لب او : حرفهایی همچو جادو : من غلام خانه زادت جان دهم هر دم به یادت گر نیایی خانه ی من میگریزد روحم از تن بعد از آن گفتار زیبا خام گشتم من همانجا 😄 شد به پا جشن عروسی کیک و شام ودیده بوسی بعد از آن دیگر ندیدم هرگز آن اوقات بی غم قسمتم یک مرد جاانی اندکی لوس و روانی بی اراده همچو یابو پر خور و مغرور و پر رو هرکه کرد این دوره شوهر خاک بر سر گشت و حیران شد پشیمان شد پشیمان شد پشیمان 😂😂