2777
2789
عنوان

شوهرم گفت

214 بازدید | 11 پست

میخواستم برم خونه مامانم آماده شدم وسایلارو بردم تا دم در شوهرم بزاره توماشین ..بعد شوهرم اومد گفت برو به مادرم کمک کن کاراش زیاده کمرش درد میکنه حالا من برم همه ی کابینتارو میریزه زمین یا میگه دیوارارو دستمال بکش ..عصابم خورده  

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

وا اون لحظه ک میخواستین برین خونه مامانت شوهرت این حرفو زد؟فازش چی بود

لطفا کتاب‌ِ خوبِ‌ غیرِ زرد معرفی‌ کنید#عاشق_کتاب علاقمند ب رمان‌های روانشناسی طور هستم کتاب‌هایی ک آشنا هستم کوری_دختری از جنس خاک_کیمیاگر_جز از کل_کتاب دزد_بلندی های بادگیر_دختریکه ماه را نوشید_ما تمامش میکنیم_خطاب به عشق

هرکی یه جوره حالا شوهر من نه خونه خودش نه خونه مادر خودم میگه حق نداری کمک کنی فردا من زن دائم المریض نمیخوام 

ولی من گاهی دوس دارم به مادر خودم کمک کنم

زندگیمون شده ؛"اشکال نداره،از هیچی که بهتره
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز