شوهر من توی شرکت لبنیات کار میکرد ازبس سبدای سنگین برداشته بود کمر درد داشت پسرعموی نامردش خونهدمادرشوهرم مهمون بودگفتش یه قرصت میدم درد نداشته باشی نگو ترامادل هست همسرم خورد دوبار تشنج کرد منم دست تنها شبی که زلزله سنگین اومده بود بدترین شب زندگیم بود اونشب حالا یه بارش خونه داییش بودیم اونا کمک کردن رسوندیم بیمارستان
یه مهندسی همکار خواهرم بودن یه بیماری گرفتن فکر کنید درعرض شش ماه شده بودن چهل کیلو دیگه دور از جون وصیت کرده بودن که فکر کنم توی مشهد یه پزشک طب سنتی میرن تموم ازمایشات ونسخه هاشون پرت میکنه میگخ فقط گوشت گاو نخور سردی جات نخور با یه جوشونده خداروشکر خوب خوب شدند بعضی دردا توجیه علمی ندارن ضرر نداره عزیزم اطبا طب سنتی هم ببریدش البته مشهوراش نه هرکی مغازه زده چهار تا علف گذاشته