2777
2789
عنوان

خاطره زایمان

547 بازدید | 21 پست

سی و نه هفته رو تموم کردم و تازه وارد هفته چهل بارداری شده بودم تصمیمم برای زایمان طبیعی بود معاینه لگن هم شده بودم تو هفته سی وهشت لگن خوبی داشتم دکتر خودم بهم گفته بود که اگه سزارین بشم اول بهمن ماه خودشون زایمان انجام میدن در غیر اینصورت نمیتونن منتظر درد زایمان طبیعی من باشن به علت سفری که داشتن و درنتیجه چون من از قبل تصمیممو گرفته بودم ی نامه به پزشک مدنظرشون نوشتن که من همراه مدارکم پیش ایشون برم (من پسرم تا هفته 36بریچ بود و هفته های آخر چرخید) هفت بهمن ماه بود شب موقع خواب حال خوبی نداشتم البته چون ماه آخر دردا زیاده نمیتونستم درست تشخیص بدم آیا نشونه زایمانه یا ن همسرم اون شب خونه بود صبح ساعت هفت بود وقتی همسرم داشت میرفت سرکار متوجه حال من شد چون شبو نتونسته بودم خوب بخوابم پیشنهاد کرد بریم بیمارستان ولی چون من درد ضعیفی داشتم قبول نکردم بعد رفتن همسرم چشمام سنگین شد و خوابم برد ساعتای نه صبح بود که احساس کردم لباس زیرم کمی خیس شد تو خواب سریع بلند شدم رفتم دستشویی دیدم لباس زیرم خونی شده روز قبلش هم لکه خون جزئی دیده بودم بعد اون خونریزی جزئی یکم دردم بیشتر شد چون محل کار همسرم دور بود برای اینکه نترسه بهش زنگ نزدم با مادرم تماس گرفتم و شرایطمو گفتم مادرمم همراه پدر شوهرم سریع خودشونو رسوندن و ساک بچه رو که از قبل آماده کرده بودم به همراه ی شربت زعفرون غلیظ برداشتیم و راهی بیمارستان شدیم (بیمارستان آزادی) بعد رسیدن به بیمارستان ی ان اس تی گرفتن و ومعاینه دهانه رحم شدم گفتن که انقباض هام خیلی ضعیفه و دهانه رحم کاملا بسته دلیل خونریزی رو متوجه نشدن خلاصه من رو راهی کردن و گفتن برو هرموقع دردات بیشتر شد بیا من هم چون مسیر خونه خودمون دور بود منزل عمه همسرم رفتیم که اگه ی وقت دردم زیاد شد سریع بریم بیمارستان روز هشتم بهمن ماه خونه عمه همسرم بودم شبش دردم زیاد شده بود تا صبح نخوابیدم و راه رفتم تا هوا روشن شد مجدد راهی بیمارستان شدیم و از نو معاینه دهانه رحم شدم باز هم گفتن دهانه رحمت نرم شده ولی بسته است ولی چون درد داشتم و از خونریزیم هم میترسیدم این بار با تماسایی که با دکتر داشتن ساعت نه صبح بستری شدم و روند زایمانم با آمپول فشار شروع شد که داخل سرم زدم تقریبا بعد دو سه ساعت دردام شدید تر شد ولی چون از قبل تکنیک تنفس رو یاد گرفته بودم به جای داد و بیداد عمیق نفس میکشیدم و البته حضور همسر و مادرم هم تو اتاق زایمان خیلی ارومم میکرد تا بعد ظهر دردارو تحمل کردم که مدام هم شدید تر میشد ولی متاسفانه دهانه رحم بسته بود همچنان ساعت سه بعد ظهر بود که شدیدا دردام زیاد شد فاصلش به یک دقیقه هم نمیرسید ظاهرا دوز امپول فشار زیاد بود تو شرایطی که اصلا بدن من آماده خروج نوزاد نبود دکتر رسید و گفت انقباضام خیلی زیاده و آمپول فشار که داخل سرم زده بودن و قطع کنن من بعد دوساعت کم کم به جای اینکه بدنم آمادگی زایمان و پیدا کنه دردام رفته رفته کمتر شد و انقباضا کاملا ضعیف مجدد دکتر اومد و معاینه کرد گفت دوباره آمپول فشار شروع کنن کم کم اما اینبار بدن من جواب نداد صبر کردن ولی دردام شدید نشد دیگه شب شده بود من اون دردای گاهی کم گاهی زیاد رو تحمل میکردم و خسته شده بودم دکتر تماس گرفت با بخش پرستاری و گفتن که ظاهرا بدنم پاسخ منفی نشون داده به امپول فشار بهتره که برم سزارین یا کلا همه سرم و اینارو باز کنن مجدد از فردا صبح شروع کنن چون بخش اتاق عمل برای شب تعطیل میشد و اگر من نمیتونستم زایمان کنم بچه به خطر میافتاد دیگه نمیشد اون موقع سزارین انجام داد انتخاب گذاشتن پای خودم من هم حقیقتش هم از درد خسته شده بودم هم نگران این بودم نکنه دوباره فردا هم همین اتفاقا تکرار بشه و در نهایت سزارین بشم قبول کردم که همون شب عمل بشم با وجود اینکه شدیدا ناراحت بودم از این همه دردکشیدن بی نتیجه ساعت نه شب اماده رفتن به اتاق عمل شدم در شرایطی که مجدد اون موقع دردام شدت پیدا کرد بنده خدا ماما شیفت شب مجدد معاینه کرد که اگه دهانه رحمم باز شده باشه نرم اتاق عمل ولی فقط یک سانت بود البته چند ساعتی بود که یک سانت باز شده بود ولی پیشرفتی نداشت (با وجود اینکه نزدیک ده بار درد وحشتناک تحریک دهانه رحم تحمل کردم) . باهمون درد شدید وارد اتاق عمل  شدم یادم میادبه پزشک بیهوشی التماس میکردم هرچه سریعتر بی حسم کنه که دیگه این درد رو متوجه نشم ساعت نه و نیم شب نه بهمن نود ونه بود که آقا پسر من بدنیا اومد و صدای نازشو شنیدم امیدوارم این حس خوب و لذت مادر شدن رو همه خانوما تجربه کنن البته زایمانشون هم راحت باشه

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بسلامتی و مبارکی سخت بود سزارین؟؟؟ اولین راه رفتنش؟ 

بله راه رفتن بعدش سخته البته من خیلی درد کشیدم بعد سزارین چون هر دو درد رو تحمل کرده بودم و به خصوص تحریک دهانه رحمم شده بودم دردم نسبت به بقیه خانمای سزارینی بخش بیشتر بود متاسفانه

آخیییی مبارکه عزیزم انشاالله پسر نازت سالم سلامت باشه🌸❤️

منم آمپول فشار زدم با یک سانت ،ولی به دردی نرسیدم که ضربان پسرم افت کرد مجبور به سزارین اورژانسی شدم ، پسر منم  ساعت ۹:۱۰ شب به دنیا اومد😀😀😍

تَمامِ دارایی اَم خُداییٰ عصت کِْه  دَغدَغِه عَزدَصت دادَنَش راع نَدارَم⚡️♡-
عزیزم😊مبارکت باشه  منم زایمان طبیعی شدم خیلی سخته😭

چه خوب که طبیعی بدنیا اومد کوچولوتون من هنوزم حسرت میخورم طبیعی بدنیا نیومد با اینکه دردشم تجربه کردم 

چه خوب که طبیعی بدنیا اومد کوچولوتون من هنوزم حسرت میخورم طبیعی بدنیا نیومد با اینکه دردشم تجربه کرد ...

اره ولی خیلی درد کشیدم صدام خابیده بود بس ک جیغ زدم😭خیلی سخت..سزارینم سخت؟؟

من فقط مشتاق آرامشم  مشتاق اندکی فراموشی
عزیزم.. دیگه گذشته.. خدا حفظش کنه براتون

بله الان همش شده خاطره با خنده های پسرم همه اون دردا کاملا از یادم میره درکل زایمان با همه درداش تجربه خیلی شیرینیه 

اره ولی خیلی درد کشیدم صدام خابیده بود بس ک جیغ زدم😭خیلی سخت..سزارینم سخت؟؟

نمیدونم من ی مقدار آستانه تحمل دردم زیاده هر زایمانی سختی خودشو داره بعد سزارین حس بدیه که نمیشه راحت جابه جا شد چون درد زیاده ولی زایمان طبیعی بعدش خیلی راحتی

خدا بهم رحم کنه 😭

ن نترس اصلا نگران نباش من هم همیشه فکر نیکردم از دردش میمیرم ولی اینطور نبود درسته به فاز سوم زایمان نرسیدم که برای لحظه ای هست مه بجه بدنیا میاد ولی درد زیادی رو تحمل کردم فقط اینو بگم دردش اون لحظه قابل تحمله انقدر وحشتناک نیست

ن نترس اصلا نگران نباش من هم همیشه فکر نیکردم از دردش میمیرم ولی اینطور نبود درسته به فاز سوم زایمان ...

اره منم همش میگم اینهمه زن طبیعی زایمان کردن منم مث اونااینجوری خودمو آروم میکنم😢

خدایا مواظب دخترم باش 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108