ما شیراز زندگی میکنیم،بعد من خیلی دوست داشتم خادم حرم شاهچراغ بشم خدمت کنم.دایی همسرم یه آشنا داشتن توو حرم گفتن هماهنگ میکنم برو پیشش تا معرفیت کنه به دفتر خدمات.خلاصع منو شوهرم رفتیم و چون سنم کم بود قبول نکردن ولی اون آقاهه درمورد زندگیمون پرسید،ما هم هردو دانشجو بودیمو توو خونه مادرشوهرم زندگی میکردیم.خلاصه مدت ها بعدش یکی از روسای بانک که با همین آقاآشنا بود گفته بود یه جوون مطمئن میخوام و اون آقا هم یادش به ما افتاده بود و شوهرمو معرفی کرد.درواقع پارتیمون شاهچراغ بود