وقتی می خندید مکث طولانی وسط حرف زدنم میکردم و بیشتر مشغول گوش دادن به رنگ صداش میشدم ،تو دلم میگفتم میتونه مثل صدای اواز خوندن اول صبح اون بلبل خونه مان جون باشه ،یا اون موزیک مورد علاقه ای که وقتی قفلی میزنم روش کم کمش باید 42ساعت دائم گوشش کنم که حک شه تو ذهنم
یا مثل خش خش برگای پاییزی تو یه روز سرد پاییزی که تازه بارون گرفته و حس امیزی خاصی هم باهاش ایجاد کرده،یا مثل لالایی خوندنای یه مادری دم گوش نوزادش که ارامشش مصوب یه خواب شیرین میشه
صدای تو خلسه ی شیرینی که من میخوام توش گم شم
اما تو هر بار میگی چرا یهو ساکت میشی و من به این همه گیج بودنت تو دل میخندم و میگم میخوام یکم بیشتر از صدات توی گوشام داشته باشم
و تو یکبار دیگه عریض تر میخندی و تو بگو من چطوری غرق نشم؟
ژینانوشت