منم یه زمانی تفکرم شبیه تو بود...همیشه ازش دفاع میکردم...
ولی وقتی ازدواج کردم...خب ...شرایط خیلی فرق کرد...خانواده همسرم حتی اهل قلیون و سیگار هم نیستن...
من اونا رو دیدم...خانواده جاری م...پدرش ک یه بازاری خیلی محترم....
و هی تو خودم فرو رفتم...خانواده همسرم کار خاصی واسم نکردن...و من تقریبا مطمئنم به خاطر شرایط بابام...
این روزا همیشه با خودم میگم: گناه من چی بوده؟؟؟؟ مگه وقتی داشته تو این راه میفتاده ..من بودم ک بهش بگم...؟؟ چرا اون باید با خودخواهی خودش من و آبروم رو تباه میکرد...؟؟؟ و دلم میترکه😢😢😢