نه بابا شوهرم اومد بهم گف ماجرا رو گف دست از سرم بر نمیداره فرداش هم زنیکه اومده بود جلو چشم من با شوهرم حرف بزنه بعد من فوش دادم بهش اونم به من فوش داد شوهرم کتکش زد شوهرم بهش گف من عاشق زنمم دست از سرم بردار جلو چشم اون شوهرم لبامو گرفت گف ببین من زنمو میخوام گمشو اونم داد و بیداد کرد من زنگ زدم پلیس اومد رفتیم کلانتری اونجا من شکایت کردم بعد هم رفتیم تو دادگاه هم از اون هم از شوهرم تعهد گرفتم که حق ندارن همو ببینن و زنگ بزنن به هم