من خیلی خسته بودم دیشب هم نخوابیدا بودم نتونستم واسه سحری بیدار بشم خواب موندم شوهرم الان بیدار شد گفت خواب نمونیم گفتم خواب موندیم بلند شدم زنگ گوشیم رو خاموش کردم خوابیدم بعد شوهرم برگشت گفت خاک برسرت بزارن منم گفتم خاک برسر خودت بزارن بعد من وسط تخت خوابیده بودم با شدت با کف دست محکم هلم داد برو اون ور بخواب من میدونستم تو بیدار نمیشی به خودم میگفتی گوشیمو زنگ میزاشتم منم گفتم ببخشید خودم هم میخواستم بگیرم توهم کرونا گرفتی تازه خوب شدی به تو واجب نیست بعد هیچی نگفت خوابید الان انقدز ناراحتم بخاطر حرف هاش