خدا رحمت کنه پدربزرگمو
وقتی فوت کرد تا صبح بشه تو اتاق خودش نگهش داشتن و هر چند ساعت پسرداییم میرفت براش قران میخوند
نزدیکای صبح ک همه خوابیدن و رفتن اتاق دیگ صدای شیون و گریه از اتاق پدربزرگم میشنیدن.دیگ جزئاتو نمیدونم ک تا چ حد واضح بوده
اما حس کردن ملائکه بودن