من رفتم اولین قرار اشنایی تو پارک بعد طرف دسشوییش گرفت به شدت
خلاصه کلی راه رفتیم اینم داشت بالا پایین میپرید فقط امیدش به این بود که داریم میرسیم
خلاصه وقتی رفتیم دیدیم ای دل غافل درب دسشویی بسته اس اون بنده خدا داشت چشاش میزد بیرون یه دفعه ای گفت عذر خواهی میکنم من میرم پشت شمشادا
جونم براتون بگه که اون اونور داشت شماره یک میزد بیرون منم اینور شمشادا صداشو با قطراتشو که اینور میپاشید میدیدم
دیگه چندشم شد بهش نزدیک شم بو اون شماره یکو انگار میداد بعدش به بهونه مادرم کار فوری پیش براش اومده رفتم خونه گفتم که بهش بگید بای