بعد می برن بیمارستان بیمارستان اعزام کرده تهران می گه هواپیما خلبان مجروح ها همه رو دیدم در حالی که تو کما بوده اینکه سرش روی پای داداشش بوده حالا عموم تعریف می کنه که چقدر تو دلش استرس بوده
جزئیات هواپیما دکمه هاش داخل کابین می گه اینکه هواپیما بزرگی بوده و بعد می گه تو بیمارستان کیا بودن راهرو ها چطوری بودن در حالی که بیهوش بوده خلاصه چیزایی می گه که بقیه تعجب می کنن از شنیدنش
ولی اینکه تونل ببینه و اینا نه ولی همه فضای بسمارستان پرستارا همشو دیده حتی کسایی که براش دعا کردن تو خونشون و اون تا به حال ندیدشونه مثلا دوست عمم رو ندیده تو عالم این دنیا ولی وقتی تو کما بوده دیدتش