دوباره توی آیینه به لباس گل گلیم نگاه میکنم حس میکنم رنگ صورتم با این لباس روشن تر شده از بین لاک هام با وسواس رنگ سبز آبی رو انتخاب میکنم و روی ناخن های ظریفم میکشم یه لبخند میزنم و دستام رو توی هوا پیچ و تاب میدم
زنگ در به صدا در میاد باعجله لاک ها رو جمع میکنم دوباره توی آیینه به خودم نگاه میکنم و به سمت در میرم سلام پر انرزیم رو با یه سلام بی حوصله جواب میده بی توجه به من و لباس جدیدم روی تخت ولو میشه براش یه لیوان شربت خنک میارم یه نفس همش رو سر میکشه دوباره روی تخت ولو میشه چشماش سنگین میشه بوسش میکنم و قربون صدقه خستگی هاش میرم
از خواب بیدار میشه و شبکه های تلوزیون رو بالا و پایین میکنه یه ظرف تخمه جلوش میزاره و غرق در فوتبال میشه دوباره تیم مورد علاقش میبازه فحش میده به زمین و زمان سر سفره شام هم هنوز عصبانیتش فرو کش نکرده از غذا الکی بهونه میگیره خستگی رو بهونه میکنه و زیر پتو میخزه
گل گلی لباسام پژمرده میشن...بوی لاک و استون توی دماغم می پیچه