من شب اول ماه رمضون خونه رو دسته گل کردم ، از روز دوم ماه رمضون بشدت حالم بد شد اما خداروشکر روزه هم گرفتم زنگ زدم ۴۰۳۰ علائمم گفتم گف فعلا نمیخواد تست بدی ولی بیرون نرو ، خلاصه من هم دائم استراحت کردم خیلی سختم بود چون روزه هم بودم ، الان یه هفتس حالم اکی شده ، خونه یکم بهم ریخته بود منم چون روزه میگیرم سختم بود برق بندازم همه جارو ، شوهرم یکی دوروزی خیلی قر زد که خونه کثیفه و از این حرفا ، خودش بلندشد یکم ریخت و پاشای کارای خودش جمع کرد منم بلند شدم مابقی خونه رو جمع کردم ، ولی همین طور که کار میکرد کلی قر زد من سکوت کردم ، از قبل ماه رمضون آبجیم به دوستش سفارش ماهی داد از جنوب بیارن شوهر منم گف برا ما هم سفارش بده ، خلاصه بیچاره آبجیم برا ماهم گرفت چون ما نرفتیم ازش بگیریم گف واست تمیز میکنم میذارم فریزر هروقت خواستی بیا بگیر ، بعد از چندروزه شوهرم همش میگفته ماهی درست کن ، منم گفتم خونه آبجیمه چون از مریض بودم نرفتم بیارم بعد امروز از خواب بیدار شد با یه لحن بد گف تو اصلا نمتونی زندگی بچرخونی یک ماهه نرفتی همون ماهیارو بیاری چرا خودشون نیاوردن ! گفتم درست حرف بزن وظیفشون نیس که طلبکاری ؟!
خلاصه بلند شد رفت بیرون ماهی خرید و من گفتم من پاک نمیکنم گف خودم میکنم و دعوا شروع شد دعوااااای بد خیلی حرفای بدی بهم زدیم ، اینم بگم که ما کلا دعوا زیاد داشتیم ولی از عید من به پیشنهاد مشاورم خیلی باهاش راه اومدم و مسائل رو تا حدودی حل کردم ولی دیگه کاسه صبرم لبریز شد باز منم عین قبلا باهاش بد حرف زدم ینی هرچی گف بهش برگردوندم ، و درنهایت گف هیچ کار برا من نکن غذا هم درست نکن من خودم از پس کارام بر میام و الانم داره برا سحری تخم مرغ درست میکنه برا خودش
من چکار کنم هر چند ماه یه بار عین خروس جنگی میفتیم به جون هم