تو حسابم ۳۷ ت مونده....
بیکارم...
حسرت ازدواج و عشق و زندگی مستقل و بچه رو باید به گور ببرم....
بابام نمیتونه خونه بخره....
برادرام بیکارن و با سن بالا باید بابای پیرم خرجشون رو بده و عرصه کار ندارن...
مرتب به مادر و پدرم توهین میکنن و اشکشون رو در میارن....
با همه قطع ارتباط کردیم...
ابرو به خاطر کارهای برادرامو بیکاری و بی پولیمون نداریم....
الهی هممون بمیریم شاید مادر و پدر پیرم یکم رنگ ارامش ببینن