برنامه ی دیشب آقایی بودن ک داشتن شهید میشدن
جالب بود حرفش
میگفت برگشتم ب زمانی ک بچه بودم و توی کوچه فوتبال بازی میکردیم یک دعوای فیزیکی صورت گرفت و من میدونستم ک توی اون صحنه ب صورت دوستم ضربه میزنم و دندوناش خورد میشه ..
میگفت مدام میگفتم نزن .. نزن بهش .. ولی در آخر زدم و جز شرمندگی برای من توی اون حالت (روح) چیزی نموند
میبینین یه وقتایی داریم کاری رو انجام میدیم ک میدونیم اشتباهه و انگار یکی مدام کنار گوشمون میگه نکن این کار رو ..؟ ک ما اسمش رو گذاشتیم " وجدان " یا " هادی، هدایتگر نفس" یا .. نمیدونم شاید این فقط تصور ذهن منه ولی میگم شاید روح جدا شده از تن خودمونه در زمان مرگ ... ک ما رو نهی میکنه از کاری ک انجامش پشیمونمون کرده ..زمانی ک پرونده ی اعمالمون مثل فیلم داره مرور میشه برامون
" برداشت شخصی من "