بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دیونه ان انگار۔چرا آرامش نمیخوان۔پس چرا ب دنیا اومدنی زنا پسر میخوان بعدا یارو رو زن نمیدن نسل بیاره ...
این کلا مطلقه بود دوست پسرم داشت البته فکر کنم صیعه بود هنوز هم با همونه از روزی که عقد کردم همش زنه دنبال خوشگذرونی و عمل زیبایی و قرار مدار بود وقتی فهمیدم دیگه دیر شده بود بابام مخالف بود منم پافشاری کردم نمیتونستم بهش بگم پشیمونم فکر میکردم زن محترمی هست ولی تو محافل مشروب میخورد واقعا زندگی من که یه دختر چشم گوش بسته درسخون بودم مصیبت شد هر روز یه دستوری بهم میداد ازم دزدی کرد به بهونه جهیزیه تا عروسی گرفتیمهمه جوره ساکت بودم خیلی زجر کشیدم تا بابام نفهمه بعد از عروسی هم خیلی آزارم داد خیلی مثلا اوایل دختر میاورد سوار ماشین شوهرم میکرد از زنای دیگه تعریف میکرد بد منپیش شوعرم میگفت خیلی از چشم هم افتادیم وقتیپای بچه وسط اومد رفتم و دیدم از طریق بچه اذیت میکنه حتیتو بیمارستان یه زنی بهم اومد گفت این مادرشوهرت بود این یه عفریته هست از حالا خودت آماده کن از طریق این بچه آزارت میده همینم شد طاقت نیاوردم اومدم همچی به بابام گفتم الانم تو خونه خودش میشینم چون هر خونه ای بود این زن میومد دم خونه اذیت میکرد یه بار پدرشوهرم پر کرده بود میخواست بفرسته دم خونم. اینجا نمیتونه مزاحم بشه ولی پدرم یه موقع ادیت میکنه دیگه چه کنم تچمیدونم اینا خودشون خواستن وصلت کردن بعد اینکارا کرد کلا میخوان عقده هاشون سر عروس دربیرن
یه مدت که میری خونشون محلش نذار . سرد و معمولی باش . تیکه انداخت یه لبخند بزن طوریکه تا فیها خالدونش بسوزه . هم مزخرف گفت با پوزخند تاییدش کن. امتحان کن ضرر نداره. میبینی چقدر به موس موس کردن میفته. شک نکن. با شوهرت هم راجع به مادرش حرف نزن. کل کل نکن. خونه اونا هم با شوهرت مهربان باش و مودب برخورد کن.... حتما امتحان کن
جدیدا تو نی نی سایت مد شده وقتی میخوان یکی رو نصیحت کنن اولش مینویسن " ببین عزیزم من مسلمان نیستم و دین شما رو قبول ندارم ولی بنظرم فلان و بهمان و ........ " خب وقتی از پاسخ طرف اونقدر میترسی که خودتو کافر نشون میدی بهتره فاز نصیحت هم نگیری ... چه کاریه آخه ... البته جدیدا گفتن این جملات رو کلاس میدونن و شایدم توجیهی برای کارهای غیرشرعی. (دین هیچ ربطی به آخوند جماعت نداره) ///// یه چیز دیگه هم بگم و عذرخواهی کنم از شما عزیزان، من زیاد اهل خوندن اعلانات نیستم . از اون زنگوله بالای صفحه خوشم نمیاد . بنابراین اگه جوابی ندادم ناراحت نشید ... بطور اتفاقی اگه بین کامنتها ریپلای شما رو دیدم باکمال میل جواب میدم ///// اونقدر دلم برای جوانان ساده و بی پناه هموطنم میسوزه که همیشه و همه جا یک دعا ورد زبونم هست و اونم عاقبت بخیری پسران و دختران سرزمینم هست .
آفرین از منم هیچکار براش نمیکنن اصلا همدیگه دوست ندارن چه بسا این مدرشوهر و مادرشوهرم با هم دشمن خونی بودن الان علیه من متحد شدن طوری که زنه کادو میخره برای اون مرده میفرسته پسرش هم میدونه مادرش چطوریه ولی در کل هوا هم جلو ما دارن
فقط انگار میخاد جلوی من کم نیاره بگه ماام ارتباط داریم انگار کل دردش همینه فقط حسوده
اگر تجربه من میخوای کلن بی محلی کن اگر مثل من بخوای بجنگی و اعتراص کنی بازنده میشی مثل الان من که با هم علیه من متحد شدن کلا نه حرفی بزن نه دردو دلی کن همینکاری که من کردم با پدرشوهرم دردو دل کردم همرو علیه خودم استفاده کرد و پیاما اسکرین میگرفت برای اون زنه میفرستاد تا اوصاع خرابتر نشه برو و سنگین باش زیاد حرف نزن چون تا زمانی که پسر به ناحق پشت مادرشه کاری نمیشه کرد منم اخر گفتم بدرک طلاق میگیرم و راحت میشم من واقعا کارد به استخونم رسیده بود ولی واقعا به دادگاه هم رسیدیم ولی خواست خدا بود فعلا که داریم زندگی میکنیم از زندگیم اصلا راضی نیستم این زنه هم همش سایه اش هست تا ببینیم چی میشه خوشبخت نشدم آرزوهام هم سوخت ولی دلم میخواد بچم خوشبخت بشه چون این زن آرزوشه عروس سلیطه گیرم بیاد خدا کنه آینده بچه هامون خوب بشه وقتی تو مشاوره نشسته بودم گفتم خدایا من که خوشبخت نشدم آدمای بدی سر راهم قرار دادی لااقل بچم اینجوری نشه
این شوهر من کلا میدونه مادرش چطوریه ولی اصلا و ابدا اگر من خون گریه میکردم و زجه میزدم اهمیت نمیداد و مادرش جلو ما خراب نمیکنه حتی همین الانم مادرش به ما نمیفروشه در حالی که به خودش هم بدی میکنهولی الانم تلاش میکنه بین ما رو آشتی بده همش دروغ میگه اینقدر دروغگو هست که حال آدم بهم میخوره منم بابام به شدت بداخلاقه باورت نمیشه این دو سالی اومدم اینجا خیلی باه هم درگیری داشتیم ولی ترجیح میدم به آشتی دوباره با اون زنه. حتی پدرش به من واضح پیام فحش فرستاده بود میگفت پدرم عصبانی بود گفته بیاد دم خونم قهر نکنه در حالی که دروغ نیگفت میخواست من بکشونه دم خونه مرتیکه حتی اگر تحقیر بشم به نظرش پدر و مادرش هر چقدر هم بد هستن ولی خداش هستن همیشه گفتم ان شاء الله از پدر و مادرت خیر نبینی و همینطور هم هست همش ازش کار میکشن و اذیتش میکنن
خیلی سخته پس چرا مادر چدرای ما از گل کمتر ب داماد نمیگن
ای بابا این زن یه کاری کرده شوهرم دشمن مادرم شده حتی هفته پیش بین مادرم و شوهرم دعوا شد نمیدونی همرو با هم دشمن میکنه بعد از اونور به زندگی مرفه و راحتش میرسه زندگیش عالیه از لحاظ مالی کم نداره و همش به خودش میرسه از اینورم تادفرصت پیدا میکنه به ما ضربه میزنه