2777
2789
عزیزم به نظرم اینقدر خودتو درگیر نکن  به نظر خودت حیف نیست از دیشب داری خودتو اذیت میکنی به خا ...

شوهرم ول نمیکنه

برای اولین بار وایسادم گفتم نمیام

چون هفته پیش رفتم ی ساعت زودتر کمک گردم بی محلی کرد هیچی هیچیم نزاشته بود اندازه خودشون درست کرده کلا تعارف نکردبه من برای خوردن سریعم جم کرد سفره رو واسه حلیمم بشقاب نداد تو پیاله ریخت بین افطار تا شامم فاصله نداد همرو باهم گزاشت ک زودتر بریم ی چن تا تیکه ام انداخت وسطشم هیچی۔اخرشم ک کمکش کردم به مسخره گف هههه شما کارای سختو کردی۔سراین ایندفه گفتم شام نمیام میرم بعدافطار بریم منو کوچیک میکنه

حالا بر اولین بار وایسادم سختش اومده آقا

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

شوهرم ول نمیکنه برای اولین بار وایسادم گفتم نمیام چون هفته پیش رفتم ی ساعت زودتر کمک گردم بی محلی ...

عزیزم درکت میکنم خیییییییلیییی سخته یه جایی ادمو‌کوچیک کنن بی احترامی کنن 

ولی یه چیزو به عنوان خواهر کوچیک ترت میگم با پنبه سر ببر و با زبون خوش به شوهرت بگو نزار ادم بده تو بشی 😉

عزیزم درکت میکنم خیییییییلیییی سخته یه جایی ادمو‌کوچیک کنن بی احترامی کنن  ولی یه چیزو به عنوا ...

میدونم چیزی ک میگی چیه۔ولی فک کن من ی هفته واس این رفتارش دید چقد ناراحتم کلا ریختم تو خودم ن داد زدم ن چیزی فقط گریه کردم ولی واسش این مهم بود ک بریم اونجا من دلم نمیخواست دوباره کوچیک شم مثل گداها رفتار میکنه با من۔خواسته سختی نبود ولی از دیشب ک گفتم نمیام زندگی رو بر من جهنم گرد شوهرم۔چرا مگه ما زنا برده ایم ک بخاطر اینا بدبخت میشیم۔ی بار دو بار با پنبه سرببره بالاخره ک چی سرخودم داره بریده میشه

یعنی مادر شوهر منو فکر نمیکنم هیچ کسی داشته باشه باور نمیکنید اگه کاراشو براتون تعریف کنم 

مثلا چند وقت پیش زنگ زده بود به برادر شوهرم تا تونسته بود پشت سر من و جاریم حرف زد یعنی حرف مفت و فحش و نفرین .... حالا پسر جاریم برای مدرسه گوشیو طوری کرده بود صدا رو ظبط میکرد ... خلاصه من و جاریم تمام فحشها به خودمون و خانوادمون رو شنیدیم فحش که میگم واقعا حرفهای بد ....

حالا واکنش مادر شوهرم چی باشه خوبه پیش شوهر من دستشو گداشت رو قران که من هیچی نگفتم وااای من صداشو دارم میگه شما جاسوس هستید من چیزی نگفتم 

حالا بعد از چند وقت اومده میگه من شما رو بخشیدم دیگه تموم شد رفت ....‌ اوووووف

عزیزم درکت میکنم خیییییییلیییی سخته یه جایی ادمو‌کوچیک کنن بی احترامی کنن  ولی یه چیزو به عنوا ...

انقد خوشحال بودم ک مامانمینارو دعوت کردم۔بهم خوش گذشت۔بهش میگم خوشحالمو اینا چ مهمونی خوبی بود۔میگه ن تو ی جا از مهمونی ناراحت بودی (ی جا ی گرمی ریخت ب روی خودم نیوردم)اینو ک گف دیگ دیونه شدم چرا انقد حسوده برادرش اینطوری نیس

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز