من نزدیک ۵ سال عقد بودم سر آخر با تلاش خودم عروسی گرفتم شوهرم هی عقب مینداخت ب بهونه ها مختلف...ی بار میگفت پول ندارم آتلیه نمیام و هزار جور داستان...من فک نیکردم دوسم داره الانم همین فکرو میکنم...از وقتی اومدم خونه ام بددهن و عصبیه از قبلم بود داد میزنه بد و بیراه میگه برام ارزش قائل نیست همش دوس داره ازم دور باشه صبح تا شب خونه تنهام اون تو ولگردیه گردش و تفریح تو این چند سال فقط یک سال اول میرفتیم دیگه الان ک دریغ از ی دور زدن
خیلی دلم گرفته بود امشب اومدم اینجا
از اول عقدم ب طلاق فک میکردم میگفتم برم سر زندگی خوب میشیم ...بدتر شده ک بهتر نشده...خیلی وقیح شده.