مادرشوهرمینا چند روز خونمون بودن بعد من با مادرشوهرم رفتیم گلخونه
اونجا چند تا گل و گلدان برداشتم حتی یکی از گلدونای مادرشوهرم هم حساب کردم خرید من حدود ۶۰۰ شد
شوهرم خودش خیلی دوست داره واسه خونه چیزای تزینی بخره و همیشه بهم میگفت برو گلدون بخر تو گلخونه هم بین گلدون سفالی و سرامیک مونده بودم بهش زنگ زدم گفتم سرامیک تقریبا بیشتر از دوبرابر قیمتش گفت بهترینش و بخر
حالا که اومدیم خونه یباره دختر خواهرشوهرم اومد جلو گفت وای زن دایی...دایی خیلی عصبانیه گفتم واسه چی گفت بخاطر اینکه هی کارت می کشیدی و پیام هاش میومد
از در اومدم تو پدرشوهرم گفت فلانی شوهرت میخاد طلاقت بده منم با خنده جواب دادم گفت بسکه پیام بانکی اومد گلخونه رو بار کردی... این حرفاشون تمومی نداشت هی میگفتن
منم هیچی با خنده رد میکردم شوهر من نمیدونم چش بود اونم میگفت که اره ۱ تومن کم شد و نشستم حساب کردم که ۶۰۰ خرید کردم ولی خیلی اعصابم بهم ریخته بود شر این حرفا همش با شوخی بودا ولی ناراحت شدم
چون من همش به شوهرم میگم به خانوادت برس کمک مالی کن به همین بچه خواهرش گفتم پول بده به عنوان عیدی ۵۰۰ بده حالا عید نبودی الان بده
کلی بهش گفتم پول بده بابات دندوناش و درست کنه ۶ ۷ میلیون داد بهش
گفتم یکی از ماشینامون و بده دستش که هنوز پس نداده... خیلی کارای دیگه
الان واقعا از این رفتارشان ناراحت شدم سر سفره گفتم من باید یه غذای حسابی بخورم چون کلی هر حمالی کردم گلدونای گنده رو با بچه کوچیک اوردم خونه بعدم این گلدانی که خریدم میارزه ۳ ۴ تومن دیگه هیچی نگفتن ولی خیلی دلم میخاد به شوهرم بگم که نباید جلو اونا این حرفارو میزد که کارت کشیدی و هی پیام اومده و چقدر گل خریدی
جالبه پشت سر اونا هی میگه بخر
داشتم تعریف یه گلدون ۴۰۰ تومنی و میکردم بهم گفت خب میخریدیش🤐