دخترخالم مادرشو از دست داده مادرشوهرش مدام عروسهاى ديگه اشو بهانه ميكنه مياد به دخترخاله ام ميگه من بخوام ميزنم دم ك و ن عروسم بخوام مهريه هم نميدم بخوام دارو ندارشو ميگيرم بخوام بچه هاشونو ميگيرم ميخواد از دخترخاله ام زهر چشم بگيره شوهرشم تحت تاثير مادرشه مدام مياد به دخترخاله ام ميگه آزه مادره من زرنگه عروسارو ميچزونه
با اينكه ميدونه دخترخالم مادر نداره اما همش جلوش ميگه داداشهاى من بايد خداروشكر كنن يه همچين مادر زرنگى دارن كه مثله كوه پشتشونه
اينم پيشه منه كلى گريه كرده كه زورشون به من ميرسه من بى كسم اصلا نميتونم به شوهرم تكيه كنم يا آينده خوبى داشته باشم چون شوهرم به حرفه مادرش هواسش جمعه نكنه چيزى به نامم بزنه يا بخره
دوستان با تجربه راهنمايى كنيد با همچن مادرى چيكار بايد كرد چطور با سياست شوهرشو بكشونه سمته خودش تا يه زندگى پر اطمينان و خوب داشته باشه