سلام دوستان خسته نباشید و طاعات و عبادتون قبول باشه
من الان ۴ساله ازدواج کردم و ۳ ساله که رفتم خونه خودم هر کسی تو زندگی یه سختیایی داره ولی نمیخوام به اونا اشاره کنم الان میخوام مشکل اصلیمو بگم
من اوایل ازدواجمون اصلا حساس و شکاک و اینا نبودم از یه جایی که مادر شوهرم(خالمه پسر خاله دختر خاله ایم) خیلی حرف میزدو حتی من جرعت نداشتم با شوهرم شوخی کنم بهش چیزی میگفتم میگفت چرا همچین چیزی به پسرم میگو اینا ..خیلی حساس شده بودم که حتی دوست نداشتم مادر شوهرمو ببینم و اصلا نمیخواستم با شوهرم صحبت کنه دقیقا ۳ سال هی تو خودم ریختم وبعضی جاها بروز دادم تا امسال کوچ کردیم مشهد از نظر مادر شوهرم یکم بهتر شدم .
ولی حالا میبینم نه کلا شوهرم به هر کسی بیشتر از من توجه میکنه اذیت میشم و ناراحت میشم و فک میکنم منو دوست نداره از این چرتو پرتا
با دختر خاله دیگریم حرف میزنه فک میکنم میخواد باهاش باشه و اینا و حتی همکاراش کلا دلم نمیخواد با جنس مونث صحبت کنه
میدونم مقصر منم فکرم مریض شده و مرض روانی گرفتم ولی لطفا مسخره نکنید و فوش ندید اگه کمکی بر میاد بگید لطفا