سلام من ازدواج اولم کاملا عاشقانه بود و ب اجبار پدرم جدامون کرد و بزور منو ب عقد پسر عموم در آورد
تو این مدتی که باهاش زندگی کردم انقد عذاب کشیدم ک تو سن ۲۰سالگی عین پیرزنا شدم
خانوادمم حمایتم نمیکردن ک طلاق بگیرم
دیگ طاقتم طاق شده بود و وسایلمو جمع کردم و رفتم خونه بابام اما بچمو ندادن بهم
ی پسر کوچولو دارم ک تازه از شیر گرفتمش
مصمم برا تصمیم ب طلاق
بابام مخالفت کرد که قسم خوردم اگه دوباره مخالفت کنه خودمو میکشم چون مرگ راحت تر از اون زندگیه برام
دلم برا پسرم ی ذره شده😞