2777
2789
عنوان

پرت

403 بازدید | 0 پست

وقتی حرف میزدم فقط اون نگاهش قفل شده بود به حرکت لبام

اخرش کفری شدم و گفتم ای بابا منو بگو رو دیوار کی یادگاری مینویسم

محکم دستمو زدم به کف میز

و ادامه دادم :اصلا فهمیدی چی گفتم جناب؟

اروم لبخند زد و مرواریدای سفیدش که مثل آجرای دیوار مرتب کنار هم چیده شده بودن نمایان شد و دستامو گرفت تو دستای پهنش و گفت:محکم نزن وروجک ،دردت میگیره و باز میشینی ابغوره میگیری

حرصی پوفی کشیدم و گفتم تو هیچوقت حواست به من نیست،اصلا متوجه ای؟

دستمو بوسید و پشت دستمو به صورتش نزدیک کرد و ته ریشش عجیب وسوسم کرد که لمسش کنم و گفت حواسم بهته عمر من اما تا وقتی حرف میزنی مدام به این فکر میکنم که چقدر صدات برام ارامش بخشه

تقصیر من چیه که وقتی میبینمت گم میشم تو اون ارامش ته نشین شده وجودت؟

ژینانوشت

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز