من جات بودم همون جا پیاده میشدم میرفتم خونه پدرم میگفتم تو اینجا بمون من دودقیقه برم ببینمشون بیام
اسی هیچ وقت نذار شوهرت بحثهایی رو که بین تو و خانوادت هست بفهمه اینجوری شوهرت سو استفاده میکنه
منم هر از گاهی با مادرم اختلاف وبحث دارم اما وقتی شوهرم میاد انگار نه انگار که با مادرم حرفم شده تو هم نذار شوهرت سو استفاده کنه
من با مادرم حرف هم بشه میرم شاید باهم حرف هم نزنیم اما هیچ وقت نمی تونم ندی نشون رو تحمل کنم
تو هم اسی هرچقدر هم حرفتان شده اگه تقصیر پدر و مادرت باشه باز هم باید تو بری چون اونا برای ماها خیلی زحمت میکشن فردا برو خونه پدرت بذار این کینه وکدورتها از بین چون ما دخترا بعد خدا فقط یه جا داریم بریم اونم خونه پدری .من خودم هر روز دو سه بار میرم سر میزنم میام شوهرم هم همین طوری عادت کرده