چندروزه بخاطر فشارکاری وعصبی کمرم گرفته و سرگیجه دارم.. ازونطرف عصراکه برمیگردم و میخولم استراحت کنم شوهرم میگه بریم خونه فلانی.بهمانی دعوتمون کرده. شباهم باید کارای دانشگاهمو بکنم.. دلم میخواست مدل زندگیش مثل خودم بود.. یاحداقل دوسم میداشت و کنارش اروم میبودم.. هر کلمه ای که بینمون ردوبدل میشه میرسه به بحث و درگیری.. من چه کنم🥺