ببین عزیزم داستان از اینجا شروع میشه که چند تا دختر دانشجو که همکلاسی بودن به اسم زهره مائده سوسن شکیبا مائده و زهره با هم دختر دایی دختر عمه ان مائده با یکی از همکلاسیاش به اسم محسن کامرانی دوست بوده کامرانی باهاش به هم میزنه اخه مائده خیلی لوسو بی ادب بوده به خاطر پولدار بودنش کامرانی به همین دلیل ازش خوشش نمیومد کامرانی از زهره دختر دایی مائده خواستگاری میکنه کامرانی پسرش خوبی بود اما زهره به خاطر مائده جواب رد میده و نه میگه و جوابشو نمیده دیگه اما کامرانی دست بردار نبود این ۴ تا دوست با هم شمال رفته بودن ویلای مائده
توی ویلا که بودن کامرانی به شکیبا زنگ میزنه و ازش میخواد که آدرس ویلا رو بهش بده میگه که میخوام با زهره صحبت کنم زهره هم کامرانی رو دوست داشت اما به خاطر دختر عمش مائده جواب رد داده بود شکیبا اول آدرس نمیده اما بخاطر اینکه توی ویلا با مائده بحثش میشه از روی لج بازی با مائده آدرس و میده به اونا هم میگه که کامرانی داره میاد اما مائده دعوا راه می ندازه و به زهره میگه بریم قبل از اومدن اون بهش میگه حق نداری باهاش صحبت کنی وقتی از در ویلا زدن بیرون همزمان کامرانی هم میرسه و بحثشون شد و مائده با سرعت زیاد رفت کامرانی هم دنبالشون بود اینقد با سرعت میرفتن که کامرانی پرت شد توی دره دیگه مائده دور زد وقتی اومدن مردوم کامرانی رو در اوردن حالش خوب بود آمبولانس که اومد زهره شماره ی خودشو داد نوشتن توی پرونده توی
توی ویلا که بودن کامرانی به شکیبا زنگ میزنه و ازش میخواد که آدرس ویلا رو بهش بده میگه که میخوام با ز ...
وقتی که کامرانی رو بردن بیمارستان شمال اونا هم برگشتن تهران که توی راه کامرانی حالش بد میشه و بعد هم میمیره الان مائده عذاب وجدان داره و میگه مقصر من بودم که کامرانی تصادف کرد الان میره پیش یه فالگیر تا روح کامرانی و احضار کنه و بهش بگه که ببخشش