از اینکه شوهرم بیغیرته...رفته بودیم پارک پیاده روی بعد ی قسمت که رفتیم پیاده ی عالمه پسر نشیته بودن قلیون میکشیدن ما هم رد شدیم ... یهو یادمون اومد ماشین رو عقبتر پارک کردیم و باید برمیگشتیم
من گفتم بدم میاد بیام از اونجا باز رد شم اونهمه اقا بودن شوهرم گفت بابا بیا بریم ما راه خودمونو میریم
گفتم نه تو برو ماشین رو بیار
گفت اینجا ک تک وایسی بدتره
گفتم نه
عصبانی شد گفت پ میترسی بخورنت؟!!!
منم بهش گفتم پسسسست این چ طرز حرف زذنه ... ادم ب زنش اینجوری میگه ؟
گفت منظورم اینه پ فکر میکنی لولو هستن ...
ولی خب بدم اومد از حرف زدنش بهش گفتم بیغیرت و با قهر اومدیم خونه
ازش متنفرررررررررم