2777
2789
عنوان

طومار

422 بازدید | 0 پست

یه بار که دوتاییمون خلوت کرده بودیم لب تراس خونش  همونجور که به جلو خم شده بود و دستاشو بند اون میله ها کرده بود ،یه نیم نگاهی بهم انداخت و گفت:اینکه حس کنی توی دنیای کسی جایی نداری برات سخت نیست؟

همونجور که مشغول بازی با گوشیم بودم پوزخند زدمو گفتم :معلوم که نه

حس کردم نفس عمیق کشید و گفت:حس میکنم سخته ،اما نمیخوای به زبونش بیاری

به چشمای پر نورش نگاه انداختم و گفتم:بنظرت  اینکه تو دنیای صاحب قلب یکی باشی خیلی قشنگه؟

دستی به ته ریشش کشید و گفت:خب معلومه که اره،خصوصا اگه این حس دو طرفه باشه ،چی بهتر از یه زندگی پر از عشق

گفتم:خب حالا اگه همون یه نفر که جاش شد وسط سینت و به بند بند  وجودت خواستنش سرایت کرد یه روزی به هر دلیلی بهت ضربه بزنه بازم برات شیرینه همونقدر؟

اخمی کرد وتکیه اشو از نرده تراس برداشت و اومد کنارم نشست و گفت:چه سئوال مسخره ای اخه ؟

نزدیک شدنش بهم باعث شد کمی خودمو عقب بکشم و بنظرم کمی نبضم شلوغش کرده بود

گفتم:فقط جواب بده

با همون لحن تند گفت :خب معلوم که نه ،ولی اگه ادم بخواد به این چیزا فکر کنه که اصلا نباید زندگی کنه

مغموم شدم و سر گرفتم پایین تای جفت ابروهامم دادم بالا و هوا رو بلعیدم و گفتم :ولی من به همه ی اینا فکر میکنم

نگاه انداختم به چشمای تب دارش وادامه دادم:چون بنظرم اگه ادم قبل هر کاری درست فکر کنه هرگز ضربه نمیخوره و دچار بی اعتمادی نمیشه

پوزخند زد و با دستای ضخیم و مردونش دستمو گرفت حس کردم کمی چشماش عصبی و خون افتاده شد

دستمو گذاشت رو قلبم و گفت:واقعا حسی نداره بهم؟!

مردمک بزرگ کردم از هجوم این همه هیجان ترریق شده زیر پوستم و عین یه ماهی فقط دهن وا کردم

گفت:تا کجا میخوای صدای کر کننده اشو نادیده بگیری؟

با تکبر تو چشماش خیره شدم و گفتم:تا جایی که خسته شی و بیخیال

دستامو محکم فشرد و گفت:سه ساله دارم صدای تپشای قلبمو ،نبض بین رگامو،حسس که با دیدنت بهم دست میده و ناامیدی نبودنتو خفه میکنم که ببینم تا کجا پیش میری اما تو نمیفهمی که عشق من یه تب تند زودگذر نیست!من هر چیم بشه میخوام چه تو سختی چه تو خوشی هام باتو باشم اما ظاهرا تو منو جور دیگه تصور کردی شرمندم که اونقدری که باید بودن بلد  نبودم

از جاش پاشد و صندلیو محکم به عقب پرت کرد که خورد به پام و صدای اخم پیچید و بغض خفه شده ی این چند سالم سر باز کرد

جلوی پام زامو زد و با حال نزار گفت ببخشید،الهی بمیرم من که...

پریدم وسط حرفش دستمو گذاشتم رو دستش و گفتم :دارم بدون تو میمیرم

پر بهت بود و من پر از بغض

اروم لب زد کشتی منو که دختر

تهش میون اون تر شدن چشماش محکم منو مهمون اغوش پر ارامشش با رایحه ی زندگیش کرد

ژینانوشت

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108