دوستان کیا دلشون ازدست نامادریشون خونه؟ زندگیم ازدستش به کامم زهرمیشه گاهی اوقات بدبختی اینجاست که ازدواج کردم گفتم راحت میشم ازدستش ازدواجمم ناموفق شدبرگشتم شوهرم معتادبودواصلاخونه زندگی نداشت مادرشوهرم گفت توبرودنبال زندگی خودت منم پسرموببینم میخوام چیکارکنم دروغ چراخوبی ام داره نامادریم کم وبیش ولی دوروزپیش سریه دونه کپی که ازشناسنامه ی بابام میخواستم واسه جداسازی یارانه اونقدراعصابموخردکردخیرندیده کم مونده بودسکته کنم چون شکاکه خودش خونه روزده به اسم خودش فکرمیکنه حالامنم میخوام بااون کپی چیکارکنم حشم تومغزشم نمیره باکپی هیچ کاری نمیشه کرد حالا بدبختی اینجاست که اومدم دیدم عکس شناسنامه ی بابامو تو گوشیم داشتم میتونستم بدم کپی کنن نیازی به خواستن از اونو این همه دردسر نبودواقعا حالم ازش بهم میخوره بدی یاش ازخوبیاش خیلی بیشتره خیلی خودخواهه البته تاوانشم پس داده ها سر قضیه همین خونه الان چند ساله درگیره تومعاملات ملکی سرش کلاه گذاشتن چندساله یه چشمش اشکه یه چشمش خون ولی آدم نمیشه خیلی دلم میخواد مستقل شم دعا کنید بتونم مستقل شم که دیگه ریختشو نبینم اونم از من بدش میاد ولی داره تحمل میکنه سنمم کم نیستادوستان ۲۷سالمه ممنون میشم کسایی که نامادری دارن یاازدست یکی توخونشون درعذابن بیان یکم گپ بزنیم دلم گرفته واقعا