ظهر مادرشوهرم رفت حموم بعد لباسا چرکشو داد بهم گف بنداز ماشین منم گفتم بعداا بعد تو اتاقخابیدم درم بستم خابم برد یهو بیدارشدم دیدم مادرشوهرم پیشمع نگاش کردم دیدم همون لباس چرکا تنشع بعد پاشدم رفتم تو اشپزخونه اب خوردم گوشیمم اوردن برگشتی دیدم مادرشوهرم نیستش ب شوهرم گفتم پ مامانت گفت رفته بیرون خیلی وقته رفته خونه عموم 😭😭😭قلبم درد گرفت مادرشوهرم اومد بش گفتم رفته پیش ی دعا گر شوهرم میگه خاب دیدی ولی بخدا نبود بنظرتون جن بودع من زیاد اعتقاد ندارم میترسم بنظرتون دعا حالمو بهتر میکنه 😭