مامان منم مشکل همسر شمارو داشت اول از همه اینکه بهشون بگین تا جایی که میشه به هیچ عنوان جراحی نکن چون اکثرا بعد از جراحی بدتر میشن از روش های دیگه مثل فیزیوتراپی و اوزون تراپی کمک بگیرن مامانم 3 جلسه اوزون تزریق کرد فعلا فیزیوتراپی هم میره اما واقعا بهتر از قبل شده
در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است. ولی آیا اگر به سمت آن شی بی ارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟
اوزون از یک مولکول اکسیژن و با یک اتم اکسیزن اضافه تشکیل شده که در بافت های بدن تبدیل به اکسیژن در دسترس سلول ها می شود و از این طریق می تواند به روند بهبودی کمک زیادی بکنه نه عزیزم حتی اگر درمان کامل نشه بدترش نمیکنه بر عکس جراحی و اینکه اگر پزشک حرفه ای تزریق کنه دردی نداره
اگر تهران هستین پیشنهاد میکنم حتما به کلینیک سینوهه مراجعه کنید مادر من واقعا از کارشون نتیجه گرفت پزشکاشون بسیار حرفه ای و با تجربه هستن و دارای کد وزارت بهداشت ، ابزارشون همه به روز و مجهز و مهمترین مورد اینه که همه روش هاشون غیر جراجی مثل اوزون تراپی ، شاک ویو تراپی ، الکتروتراپی ، لیزر پرتوان و ... https://jamalypt.com/ این پیج اینستاشون آدرسشون : تهران ، خیابان شریعتی ، بالاتر از ظفر ، کوچه صادقیان ، پلاک ۶ ، واحد ۷ تلفن تماس : 02126701272 اگر نیاز به درمان های بیشتر از فیزیوتراپی مثل تزریق اوزون هم داشته باشید خودشون راهنماییتون میکنن https://dr-jamaly.com
با پماد ویشکا روزی سه مرتبه مالش بده سشوار گرم بگیره
گردنشو ببنده
اگه شغلش سخته حتما گردنبند طبی ببنده
بالش طبی مخصوص دیسک گردن بزاره
دیگه خیلی سردرد شدید داشت ایبوپروفن ژله ای بخوره
در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است. ولی آیا اگر به سمت آن شی بی ارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟
میبست یه مدت ،اخه هرروز درد داره سرش هی نمیشع که قرص بخوره
بره دوباره عکسبرداری کنن ببینه مشکل چیه
در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است. ولی آیا اگر به سمت آن شی بی ارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟