من خودم جن ندیدم اما برلی یکی از نوجوانان فامیلمون اتفاق افتاده بود
تو روستا مادریم
همین دوسال پیش
چند از نوجوانان پسر روستا باهم میرن پکنیک شب هم بوده
یکی از این نوجوان که اسمش رضا بوده خبر نداشته که دوستاش رفتن پکنیک
بعدن خبر دار میشه به دوستاش زنگ میزنه میگه من میام پیشتون
سوار موتور میشه تنهای راه میفته
تو راه موتورش خراب میشه همونجا وایمیسه موتورشو درست کنه میبینه یه پلاستیک داره باهاش حرف میزنه اینم غش میکنه
بعد دوستانش میبینه که نیامده میرن دنبالش
بعد خودش تعریف کرده
الانم هم حالش خوب نیس بعضی وقتها تشنجمیکنند