من مجردم و شاغل، یکسال و نیم با کسی بودم کہ دانسجو ارسدہ و کارمند رسمی، دو تا طلاق داشت و چون خونہ خریدہ بود کلی بدھی، با قصد ازدواج اومد کلی بھش کمک مالی کردم تا مشکلات مالیش برطرف شد بعد از یکسال یہ بحث بینمون ش گفت نمیخوامت، بعد باز بھم برگشتیم، سرد بود ولی بود، تا اینکہ ۶ ماہ پیش عقد کردہ بود و نگفتہ بود، ششم عید با پیج فیک از لایو عروسیپیج یہ اقوامش فھمیدم زن دارہ و عروسیشہ، سہ ھفتہ قبل عروسیش تولدش بود رفتہ بودیم رستوران و بھش کادو داسم،بھش زنگ زدم گفتم چرا اینطور کردی دعوامون شد گفتم پول و کادوھا رو برگردون، کادوھام گرون قیمت بود، گفت من با زنم خیلی خوشبختم و عاشقشم تو برو یہ فکری بہ حال خودت کن و کلی ھم فحش داد، دلم از اون روز بدجور شکستہ
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.