نوروز بود بعد مادهر بزرگم پیش ما بود. صب که از خواب بلند شدم رفتم دست شوییدید م خون میاد. واقعا ترسناک بود. جیغ زدم بعدم کلیدگریه کردم. مامان بزرگم یادم داد وتمام
خدایاهر گاه دلم رفت تا محبت کسی را بگیرد تو او را خراب کردی ..خدایا به هر که وهرچه دل بستم تو دلم را شکستی..عشق هر کسی را در دل گرفتم تو قرار از من گرفتی.. 🖤
من نمیدونستن اولش که شدم تا سه ماه بهدش نشدم ولی خیلی گریه کردم فکر کردم یه مریضی گرفتم میخوام بمیرم ولی به مامانم نگفتم اونم عین خیالش نبود 5رسال بیشتر از پریودیم گذشته بود اونم یه بار اشتباهی بکم خون روی دستشویی مونده بود فهمیده بود ولی اصلا انگار نه انگار هیچ باهم صحبت نکرد