رباب با پسر کورد ازدواج میکنه ایناهم چون همو از قبل دیده بودن و یکم عاشق هم شده بودن پسره باهاش خوبه بعد بالاجا میره طلسم میکنه پسره رو و باهاش رابطه برقرار میکنه و وقتی طلسم باطل میشه که بالاجا بمیره مدتی بعد بالاجا میمیره اینا شادو خرم زندگی میکنن
کاش وقتی خرتون از پل گذشت فراموش نکنین اون پل رو کی واستون ساخت :).حالا شاید هر انسانی جایز الخطا باشه..ولی هر خطایی جایزالعفو نیست:)).تو کل زندگیم یا دارم بند کفشامو گره میزنم!یا گره هندزفریمو باز میکنمگفتیم چشم سیاه جذابه! شما چرا قلباتون سیاه شد!؟