یه خانواده ای دارم که همه میگن وااای خوشبحالت ولی بخدا زندگی برام نذاشتن، از بچگی با کمربند و لگد بزرگم کردن ، مامانم وقتایی که باید کنارم میبود نبود ، خودم خودمو بزرگ کردم ، هزارتا بدبختی کشیدم، هم سنو سالام مامان باباشون همه چی یادشون داده بودن من خودم باید یاد میگرفتم
وقتایی که گریه میکردم مامانم میومد کتکم میزد که حق نداری گریه کنی :))
میرفتم با مامانم دردو دل کنم مسخرم میکرد
ولی نمیدونم چرا مثل احمقا خیلی بهش نزدیک شدم
الانم حرفش که پیش میاد بهشون میگم صلاحیت بچه دار شدن نداشتید غلط کردید بدنیا اوردید بهم میگن تو جنی شدی الکی به ما بد بینی برو مامان بابای بقیه رو ببین چجوری باشون رفتار میکنن
روانشناسم رفتم بدردم نخورد ، خسته شدم