این هفته مریض بودم سرماهوردگی شدید کورنا نبود بعد این یک هفته شوهرمم سرکاربود کلا دیروزم بیبی چک زدم هر سع تا حاله انداخت و من کلا تو خلا بودم بعد هیچی داییش زنگ میزنه امروز بریم سرکار منم گفتم من این هفته و کلا مریض بودم بجاااینکه فردا پیش من باشی بازمیخای بری سرکارهیچی گف اره مردا زناشون ازخداشونه کار کنن و ال بل منم گفتم من دیگران نیستم چهارچوب خودمو دارم اصلا ازادی هرجامیری برو بعد هیچی داست پیتزا درس میکرد رفتم کنارش گف ازجلوچشم برو کنار شب اومد معذرت خاهی گفتم برو اونور و کلا صبم داش میرفت باز بحثمون شد لز یطرف واژنم درد میکنه داره میکشه منو از یطرف انگارمیخام بالا بیارم نمیدونم اینقد ناراحتم ک اصلا حوصله خودمم ندارم