اومدیم شمال باخانواده همسرم
خواهرشوهر مادرشوهرم جای شوهرمو پیش خودشون مینداختن منو زیر دست پا
خواهرشوم هی ب من گف گوه نخور و حرفای.....
ب من گفت شوهرت تو نمیخاسته ما ب زور اوردیم خاستگاری
هیچی نگفتم
بعد سر سفره باشوهرم شوخی کردم گف احترام خودتو نگه دار بادادشم اینجوری حرف نزن تو جم گف
منم گفتم ازشما نظر نخاستم شوهرم اخم کرد
ب من گفت جدا شیم از هم بهتره
شوهرم اینهمه ب من بی احترامی کردن چیزی نگفت ولی من گفتم اخم کرد