امشب تولد خواهرشوهرم بود ، ۱۶ سالشه ، بعد براش یه بلوز گرفته بودم ، شوهرم بعد از افطار با برادرش کار داشت میخواست بره گفتم پس بلوز مهلا رو هم ببر ، خلاصه رفت و بلوزو جا گذاشت ، همون موقع زنگ زدم گف دیگه نمتونم برگردم و ابن حرفا ، نیم ساعت بعدش زنگ زدم که کارش داشتم گف خونه مامانشه و کارش تموم شده نشسته ، بعد نیم ساعت بعدش خودش تصویری زنگ زد به من که بلوزی که برا مهلا خریدی رو نشون بده که ببینن من جا گذاشتم خلاصه من با خواهرش صحبت کردم و تولدش تبریک گفتم هدیش نشون دادم ، بعد شوهرم اومد خونه گفتم نماز نخوندی هاااا ، گف اااا فراموش کردم بلند بخونه من از آشپزخونه نگاش کردم مثل همیشه نمیخوند ینی حس کردم الکی داره میخونه ، خلاصه اومدم پاپیش شدم که تو از خونه رفتی بیرون فقط رفتی خونه مامانت که کارای داداشت بکنی یا جا دیگه هم رفتی ؟ گف نه فقط رفتم اونجا ، گفتم پس چرا یه ساعت بعدش تصویری زدی د شاید تازه همون موقع رسیده بودی و سریع تصویری زدی که دهن منو ببندی ، گف دیوانه ای تو ، گفتم قسم بخور ه فقط رفتی اونجا اولش زیر بار نرفت بعدش قسم خورد ولی دلم آروم نگرفته ، الانم به زور من رابطه داشتیم میخواستم ببینم میل و توان داره یا نه ( ببخشید واضح گفتم ) ، به نظرتون من خیلی داغونه ذهنم یا نه حق دارم ؟