2777
2789
عنوان

خانما

72 بازدید | 6 پست

امشب تولد خواهرشوهرم بود ، ۱۶ سالشه ، بعد براش یه بلوز گرفته بودم ، شوهرم بعد از افطار با برادرش کار داشت میخواست بره گفتم پس بلوز مهلا رو هم ببر ، خلاصه رفت و بلوزو جا گذاشت ، همون موقع زنگ زدم گف دیگه نمتونم برگردم و ابن حرفا ، نیم ساعت بعدش زنگ زدم که کارش داشتم گف خونه مامانشه و کارش تموم شده نشسته ، بعد نیم ساعت بعدش خودش تصویری زنگ زد به من که بلوزی که برا مهلا خریدی رو نشون بده که ببینن من جا گذاشتم خلاصه من با خواهرش صحبت کردم و تولدش تبریک گفتم هدیش نشون دادم ، بعد شوهرم اومد خونه گفتم نماز نخوندی هاااا ، گف اااا فراموش کردم بلند بخونه من از آشپزخونه نگاش کردم مثل همیشه نمیخوند ینی حس کردم الکی داره میخونه ، خلاصه اومدم پاپیش شدم که تو از خونه رفتی بیرون فقط رفتی خونه مامانت که کارای داداشت بکنی یا جا دیگه هم رفتی ؟ گف نه فقط رفتم اونجا ، گفتم پس چرا یه ساعت بعدش تصویری زدی د شاید تازه همون موقع رسیده بودی و سریع تصویری زدی که دهن منو ببندی ، گف دیوانه ای تو ، گفتم قسم بخور ه فقط رفتی اونجا اولش زیر بار نرفت بعدش قسم خورد ولی دلم آروم نگرفته ، الانم به زور من رابطه داشتیم میخواستم ببینم میل و توان داره یا نه ( ببخشید واضح گفتم ) ، به نظرتون من خیلی داغونه ذهنم یا نه حق دارم ؟

چیشد حالا میل توان داشت یا ن

پسر عزیزم آراس جان چه خوب شد که به زندگی من و بابایی پا گذاشتی دار و ندار ماااادر🥰😘👈سنسیز دونیاما لعنت جانیمamir hossein، با افتخار تورکم😎درخواست دوستی قبول‌نمیکنم🌸

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108