نترسید روزی خورشید متلاشی شود و همگی ما از سرما بمیریم ، بترسید روزی برسد که زنان بخواهند محبتشان را از مردان دریغ کنند..آن وقت همگی از سرما خواهیم مُرد..
منم خونه مامانم دخترم شیرخودمو میخورد حتی شباهم پیش خودم میخواابید پیش هیچ کس نمیموند شبا منم شبا با دوتا ماسک میخوابیدم رومم اونور میکردم خیلی دوران سختی بود
نترسید روزی خورشید متلاشی شود و همگی ما از سرما بمیریم ، بترسید روزی برسد که زنان بخواهند محبتشان را از مردان دریغ کنند..آن وقت همگی از سرما خواهیم مُرد..