وقتی خونمون هستم شوهرم خوبه باهاش خوب باشم اونم خیلی خوبه ولی امان از اینکه دعوامون بشه و دعوای خیلی بد بشه کتک میزنه کتک های بدجور مامانش اینا میگن همینجور عین گاو بمون و زندگی کن و ساکت باش ولی نمیتونم من خیلی از طلاق میترسم هم نمیتونم فراموشش کنم هم خونه ی خودمون یاد خاطرات بدم میفتم خواهرمم جدا شده بود حال خوبی نداشت و.... نمیتونم جدا بشم
اگه میخواید بگید من احمق هستم اون که هستم ولی دوست دارم همه چی درست بشه
خیلی زجر میکشم