خوابم این بود که تو توی یه خونه تنها بودی حالا نمیدونم مامان و بابات هم باهات زندگی میکردن یانه بعد من با مامان بزرگم اومده بودم خونتون بعد یه دفعه ای مامانم با آبجیام هم اومدن خونه شما که انگاری مامانم اومده بود دنبال من و مامانم بزرگم بعد دیگه از خواب بلند شدم
خوابم این بود که تو توی یه خونه تنها بودی حالا نمیدونم مامان و بابات هم باهات زندگی میکردن یانه بعد ...
😐😂😂😂😂😂😂😂خب تعبیری ندار
مامان بزرگم همیشع یه داستانیو تعریف میکرد که از مامان بزرگش شنیده بود😊 میگفت روزی روزگاری کدخدای یه دهی به خاستگاری دختر کدخدای دهه کناری پدر عروس میگه من نه چیزی میخام نه چیزی میدم ور دارین دخترو ببرین😳 توراه عروس سوار بر الاغ میخاست بیفته به دوماد میگن افسارو بگیر نیفته دومادمیگه مفته بزار بیفته خلاصه هیچ وقت مفت نباشید حتی شما خانم خونه دار عزیزم😁